In August
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 18:20
و خب نیک تو این آشفته بازار بگو چقدر طول میکشه نور رو بنوشیم، ماه رو بغل کنیم و از آسمون ستاره بچینیم؟ من میگم خیلی زود، موقعی که شهریور از ارتفاع ۲۰ هزار فیت پرش halo jump بکنم و خیلی دیر چتر رو باز کنم. خیلی دیر ،اونقدر که مربی تو آسمون خودش رو جر بده که بازش کن پسره خر بازش کن.البته تراپیست میگه ...
بیزارم از آدما
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 18:20
تراپیستم برام پیام فرستاده: «عزیزم بیا طرحواره درمانی رو شروع کنیم، در اسرع وقت باهام تماس بگیر»میدونی دیشب بهش گفتم: خانوم دکتر من حوصله درمان و این داستانا ندارم، فقط بیا باهم صحبت کنیم راجب هر چیزی، چیزای مسخره بگیم. مثلا برات سوت بزنم و تو بگو چه با حال و بعد تو سوت بزن. و نهایتاً خودم خوب میشم....
بی باده کند جان مرا مست
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 16:31
دیروز چند ظرف غذا بردم برای فرودستای حاشیه شهر. و چیزی دیدم از پیرمرد مسکینی که ... + حاجی، بفرما این غذا برای شماست نوش جان.کیسه زبالش رو گذاشت پایین، اومد تو ماشین رو نگاه کرد، فکر کردم ظرف غذای بیشتری میخواد، گفت: - کم که نیست؟+ نه چطور؟ - اگر به اون مادر و دوتا بچش نمیرسه، غذای منم به اونا بده.و...
متری شیش و نیم
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 16:31
یه زمین خریدم چند ماه پیش. که هزینه هاش منو بیچاره کرده، هرچی در میارم میریزم تو این وامونده. امروز دیگه گفتم بره به جهنم زنگ زدم چندتا بنگاه بفروشمش. شاید چند ماه بعد موقعی که قیمت هر متر اونجا سر به فلک کشید پشیمونم بشم ولی دیگه نمیتونم استرسش رو تحمل کنم. خونه ساختن شیرینه ولی من کشش رو ندارم میر...
دردیست که غیر بردن آنرا دوا نباشد
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 14:21
نیک عزیزم دارم احساس میکنم شوری عجیب درون من به قلیان افتاده. خیلی احساس قدرت میکنم، و خیلی چیزا شکلش برام عوض شده
کاماس کاماس
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 14:21
چقدر من تشنه ی پیشرفته آخه چقدر عطش دارم براش، چقدر دوست دارم امروزم با روز قابل حتی یه قدم به برنامه هام نزدیک تر باشم چقدر زیاد.
لعنت به بانیش
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 23:12
خروجی اینترنت به ورودی من وصله. و بله درست حدس زدید من حامله شدم
سور و سوگ
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 23:12
از جشن آن داداش تا دفن این داداش سراسر درد بود و درد. نیک عزیزم تا روزی که این آدما وقتی اسمم رو میارن صاف بشینن صبر میکنم.
vurgunum
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 18:04
افلیای عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد.اما بعد...در نامه ی قبلی برایت از شدت جراحاتی که بر روح بی عصیانم وارد بود شرح حال گفتم، و از نامه ای قریب الوقوع به تاریخ 10 آگوست به تو نوید حال خوبم را دادم. اما زیبای من تنها رفیق بی ستارگی هایم، دست زمانه مرا خشکاند. قرار بود در تاریخ تولدم به تو نامه ای سراس...
پایان بدی بود نیک
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 18:04
من از مشاهده ی ثانویم اینطور نتیجه گرفتم که... دختر میخندید! دیگر نمیدانستم کجا هستم. من در میان خواب هایم باز دستان او را دیدم. نه روی سینه و نه روی صورتش. من آنها را به پشت آن مردی دیدم که این دستها او را از پایین به بالا مالش میدادند. شاید هم غیر از این بود. اما بالاخره او شجاعت مرا – بعد از آنکه...
ما که اینطور غریب نبودیم
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 18:04
تمام صداها از جنگل روفته شده بود. و یک سکوت عظیم، نغمه ی زلال را مینوشید درختانی که شاخه هایشان را افشانده بودند، برگهایی که میشکفتند یا میپژمردند، و حیواناتی که تنفس میکردند، همه خفه شده بودند... و شب نشکسته و دست نخورده و سالم، گوش میداد.مردی، در سالن خالی مینواخت ... میان دهکده ی نامسکون، در قلب ...
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:13
نیک عزیزم، یک سال دیگه هم تمام شد. اسفندی دیگه ای که فروردین شد. بیرون خیلی بارون میاد، باد شدیدی هم میوزه و من احساس میکنم آنفولانزا گرفتم و خیلی محتاج خوابم. روز های زیادی هست که نخوابیدم خیلی زیاد. احساس میکنم خوشبخت کسیه که راحت میتونه بخوابه، فردا میخوام برم داروخونه و یه بسته قرص خواب بگیرم. ت...
دل ندارم
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:13
ما که از سکوتی به سکوت دیگر پرتاب می شویم، ناگهان چهره ی سرگردان خویش را نخواهیم شناخت! - شاپور بنیاد -
اما من واسه ات می مردمxa0
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:13
بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردمخبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردموقتی شب سحر میشد به بیقراریخودمو به دست گریه می سپردمگله و شکایتی از تو به لب نمی آوردمتو به یاد من نبودی اما من واسه ات می مردم تو منو مثل یه بازیچه میخواستیکه واسه ات گریه کنم واسه ات بخندماما من واسه ات می مردمتو منو با دری...
مامان کجاست؟
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:45
میدانم شبی غصه ی «دایه کجایه؟» دختر فرشته مرا خواهد کشت. اشک نمیدهد امان
اما اینجا بارون نمیاد
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:45
من هیچوقت بعد از خیس شدن تو هوای بارونی بیرون بعد از کار سخت به وان آب داغ تعارف نشدم.وان آب داغی که وقتی توش بخزم آهی از لذت از نهاد یخ زدم بلند بشه که بعدش حوله ی خشک و تمیزی داشته باشم و شیشه های بخار گرفته ی حموم رو با بوی سوپ مرغ و هویج عوض کنم. من همیشه تنها بودم نیک، مفهوم خانواده برای من خیل...
هجو
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:45
مثل کسی که برق خشکش کرده، خشک شدیم و زُل زدیم به این زندگی. ✍
Midnight
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 11:16
ستاره به ستاره در شب های مهتاب آرزویت کرده ام...
Big eyes feelless
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 11:16
+ نیک عزیزم دیگر چیزهایی که در ذهنم وول میخورند را نمیتوانم بیاورم روی کاغذ، برای منی که روی کلمات میرقصیدم. حالا تمام زورم به یک دست زیر چانه و یک لبخند میرسد.
my new color
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 11:16
موهام و به خواهش خواهرم رنگ کردم و انگار خودم تنها کسی هستم که هیچ حسی به این تغییر ندارم.همیشه تعجب و تعریف بقیه من و یاد خودم میندازه -_-