ذهن آشپز
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:27
بالاخره این ذهن آشپز، غذای باب طبع روح ما رو پخت، و گذاشت جلوی پیرمرده تنهایی که روی صندلی راحتیش تاب میخوره و با صورت هزارچینش در حالی که تویه دستش نوشیدنیه، داره به غروب خورشید نگاه میکنه.و تنها دوستش سگ هاسکی چشم آبیه که اسمش نیکه و پایین پاش خوابیده... و تو ای غروب وحشی روزهای تنهایی کی افول خوا...
بیخیال تو ام و در دل تنگم گله هاست...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:27
کاش آدم بیخیال تری خلق شده بودم، آنگاه در بین هیاهوی خیابان غزل میساختمت.
گونه هایم همچو مرمرهای سرد...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:27
"امروز وقتی برای شانه کردن موهایم به سراغ آینه رفتم، موهای سپید بیشتری را دیدم که در بین درازی شب موهایم، ستاره وار چشمک میزدند."اما نیک اونا نمیدونن یه تار موی سفید، فقط یه تار سفید نیست. یعنی ملالت از گردش بیخود ایام، یعنی ای طفل بی سنگ صبور این تویی که هر بهار ، زردتر میبالی و بالا بلاتر میشوی؟!!...
شِکَر برقصا...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:27
خونابه های چشم، بارقه های یأس و شراره های ترس، بزم خوبیست برقص. (از یادداشت های عنکبوت مغموم گوشه ی اتاقم)
پاره وقت... هشتم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
Hola، Buenas noches سلام، عصر بخیر امروز دست در دست پاییز از خیابان های عاشقی گذر میکردم و به درخت های عاشق رنگ پریده از عشق سلام میکردم، امروز شانه به شانه با باد رقص میکردم و همراه با اهنگ زیبای < غمگین نباش> که از دل چرخش پر از شادی زندگی نواخته میشد کلی خندیدم. من بودم و باد و درختان و پادشاه فص...
پاره وقت... نهم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
هیییییییس سکوت... امشب خونمون سیل اومده ف میخواد ارومم کنه ولی نمیتونه م ساکت شده و ناراحته چقدر بوی سیگار گرفتم و ندایی که به من می گوید : ”گر چه شب تاریک است دل قوی دار ، سحر نزدیک
پاره وقت...دهم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
وای از این همه استیصال و درد
پاره وقت... سیزدهم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
عجب بالا و پایین داره دنیا...
یک فنجان شعر
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسیهای شبانه میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز میآید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمیدانم، نمیفهمم کجای قطرههای بی کسی زیباست؟ (کارو)
جای خالی
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
سلام دوستان این موزیک خیلی زیبا رو حتما گوش کنید. (کسایی که اهل موسیقی هستن حس زیبای آرشه کشی رو در این کلیپ میبینن)
پاره وقت... شانزدهم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
ناشناخته عزیز سلام دیری نپایید که نبودنت را با بند بند وجودم احساس کردم و یافتم که خلات مرا به مرز جنون میکشاند.که من تمام احساساتم را برای تو سیاهه میکردم... و آه که اگر نباشی، سکوتی آبستن طغیان از تو...
پاره وقت... هفدهم
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 3:22
ناشناخته عزیزچه حجم بزرگی از تهی بودن دارم...احساس میکنم در فراسوی سرنوشت پوچم رازی نهفتست... به کجا خواهم رفت؟به چه تبدیل خواهم شد؟ یا فقط احساس متفاوت بودن دارم؟احساس خاص بودن؟ پس چرا در مواجه با روزمرگی ها همان واکنش عوام را دارم؟مگر نه اینکه تفاوت ما را از آنچه دیگران بدان مقیدند، متمایض میکند؟ ...